آيلاآيلا، تا این لحظه: 16 سال و 17 روز سن داره

آیلا نازدونه مامان و بابا

آیلای آویزان

  هورااااااااااااااااااا  بالاخره من دستم به لوستر رسيد. من از وقتی که خيلی کوچولو بودم عاشق لوستر بودم . خودمونيم چه کيفی داره . اصلا دلم نمی خواد ولش کنم . ...
4 تير 1390

جیغ و داد

نازدونه مامان و بابایی تازگی ها صداهای تازه ای در میاری البته اکثرا همرا با جیغ و داد هستش . فکر کنم اینها شروع حرف زدن باشه. گاهی وقتها چنان عصبانی می شی که تنتو سیخ می کنی و يک جیغ بنفش می کشی به همراه اخم  . فکر کنم اين کارا شروع حرف زدن باشه . قربون آيلايي برم که حرفاتو نمی فهمیم در ضمن خیلی هم دوست داری دور و برت شلوغ باشه همه با شما بازی کنن و حرف بزنن ...
20 خرداد 1390

آيلای بی قرار

نمی دونم چرا تو سفر اينقدر بی قراری می کردی هرچند که پری عمه جونی نازتو می کشيد ولی دائم گريه می کردی و بهونه مامانی رو می گرفتی شايد دلت هوای بابا جونی رو کرده بود نمی دونم .در ضمن خیلی کم اشتها هم شده بودی يک خاطره بامزه : وقتی از خونه يکی از دوستان بر می گشتم داخل ماشين متوجه شدم که داری چيزی می خوری از ماما منير سوال کردم نمی دونست دستم رو تو دهنت کردم ديدم به به برگ دختر نوش جان می کردی .وقتی بغل ماما منير بودی از درخت برگ چيده بودی . حالا ناز خانوم مزه اش چطور بود داری چه با دقت نگاه می کنی خانوم کوچولو. ای خدا دستاشو نگاه کن مامان چرا کله پا خوابیدی پرنسس مامان خیلی خوشحالی هم تو دل طبیعت نشستی و هم این...
20 خرداد 1390

شکمو

امان از دست اين کوچولوی شيطون تا روی پتوش میذارم غلت می خوره خودش را به گوشه های فرش می رسونه دست می بره به ريشه ها و اونارو تو دهنش می بره . ...
13 ارديبهشت 1390